مصرف بيش از اندازه قرص هاي اکستازي مي تواند باعث عوارض برگشت ناپذير مغزي به خصوص از بين رفتن حافظه و مختل شدن قوه ادراک شود.
«رامتين فرخي پندار» داروساز اظهار داشت: مصرف اين قرص ها سبب ايجاد بيماري هاي قلبي، کليوي و ريوي شده و قطع يکباره آن پس از استفاده طولاني مدت ، عوارضي همچون : افسردگي شديد، ضعف حافظه و علائم شبيه سرماخوردگي را به همراه مي آورد.
وي با اشاره به اين که قرص هاي اکستازي داراي ناخالصي هاي فراوان و مواد خطرناک همچون ترکيبات آمفتامين، LSD، فنيل پروپانول آمين و ... است اظهار داشت: اين ناخالصي ها باعث توهم زايي در مصرف کنندگان مي شود.
"فرخي پندار" تصريح کرد: همچنين، قرص هاي اکستازي سبب افزايش انرژي شده و مصرف هر نوبت آنها مي تواند باعث مصرف ذخيره سروتونين مغز شود، بنابراين به دليل اين که جهت ذخيره مجدد اين هورمون حدود 15 روز به طول مي انجامد افراد در اين مدت دچار افسردگي حاد مي شوند.
وي افزود: اثرات قرص هاي اکستازي 20 دقيقه پس از مصرف ظاهر شده و حدود يک الي دو ساعت ادامه مي يابد.
گفتني است، قرص هاي اکستازي با نام شيميايي متيلن دي اکسي آمفتامين، XTC اکس، E و ... به کار مي رود.
اولين بار نيز به عنوان يک دارو در درمان بيماري هاي رواني وارد بازار شدند. همچنين، اين دارو معادل مواد اعتيادآور کوکائين، هروئين و مورفين است .
منبع: ايسنا
حکیمی به فرزندش گفت:
با مردم شيرين مباش كه تو را مي خورند
و تلخ مباش كه دورت مي اندازند!
بسيار شنيدهايد كه عاشق، ره صدساله را يك شبه طي ميكند. افسانه نيست، در عصر پوچگرايي و بيدينی برآمده از فرهنگ زندگی غربی ناگهان در قلب ینگه دنیا، دست عشق بر قلب یک انسان می نشیند تا عاشقترها نجات پیدا کنند
مگر نه اينكه شيطان قسم خورده بنده را از بندگياش دور كند، اما خداوند عرش عظيم، دست بندگان خالص و عاشق را سفارشي ميگيرد؟
آنچه ميخوانيد، هنر عاشقي يك زن ايراني است كه «كوله پشتي» شبكه سوم به جوانان ايراني نشان داد، زني كه منيت خود را به پاي بندگي هزينه كرده است.
از انتها ميگويم تا با اين زن عاشق، بهتر آشنا شويد.
ميگويد: يك بار در زندگيام برابر همسرم زانو زدم تا اجازه دهد به زيارت امام حسين(ع) بروم. همان شب در خيريه افطاري ايتام در دو شله زرد كه نام امام حسين(ع) و اميرالمؤمنين(ع) نوشته بود، به ايشان گفتم، آقا! پسرت من را دعوت نميكند، ولي خواهش ميكنم نام من را در ليست دوستدارانش بنويسيد.
شب كه به منزل آمدم، استاد اخلاق كلاسي كه ميرفتم، خبر داد به خلاف خبر قبلي كه جايي براي من نبوده، جا هم فراهم شده، چون به واسطه ايشان قبلا استخاره كرده بودم و عالي آمده بود. به علي (همسرم) اصرار كردم، او دايم ميگفت: مكه yes، كربلا No.
زن نتوانست به شوهرش چيره شود تا اينكه گفت: همه ميگويند Yes، علي آرين ميگويد: No؟ اميرالمؤمنين مشكلم را حل كرده، امام حسين، دعوت كرده، اما تو ميگويي، نه!
سرانجام شوهرم موافقت كرد تا شب 27 رمضان بالاي سر امام حسين(ع) باشم و نيمي از وجودم را در بينالحرمين جا بگذارم، انگار در رويا بودم.
سهيلا مسعودفر آرين، دختري كه در هشت سالگي از ايران به اتريش ميرود، ابتدا در آمريكا، فارغالتحصيل دانشگاه مامايي از دانشگاه USC ميشود و از خانواده پولدار كه همواره به خاطر زيبايي و ثروت، زبانزد اطرافيان و جامعه بودهاند، با يك اتفاق ساده، چنان متحول شد كه اكنون بيواسطه با خدا راز و نياز ميكند.
خودش ميگويد: منيت را پشت سر گذاشتم. وضعيت مالي، ماشينهاي رنگارنگ، تحصيلات، هيكل، قد، زيبايي، بچهها، كيف 2000 دلاري، لباسهاي مارك شانل، كفشهاي گرانقيمت همه و همه را به يكباره كنار گذاشتم، چون ديگر برايم مزهاي نداشت.
در واقع او از روزي كه دريافت 35 سال با منيت زندگي كرده و مردهاي بيش نيست، متحول شد. همانگونه كه يك بار در زندگي به خاطر امام حسين(ع) در برابر شوهرش زانو زد، عاشقي بزرگتري هم داشت.
به خاطر اينكه در آمريكا زندگي ميكرد، حجاب برايش معني نداشت، ولي وقتي خواست حجاب بگذارد، به قول خودش، اسماعيل خويش را قرباني كرد تا به خدا نزديك شود و حجاب چادر براي زني كه زندگي غربي در گوشت و پوستش رسوخ كرده و به قول خودش زندگي شيشهاي را ساخته بود، حكم تاج بندگي پيدا كرده و اين را به منتقدان خود هم گوشزد ميكند.
حادثه بزرگ زندگي سهيلا از يك روز عصر آغاز شد كه براي ورزش روزانه به سر كمد نوارهايش رفت و بياختيار نوار يكي از دوستان شوهرش را برداشت و به ورزش رفت.
ميگويد: احساس كردم مردي صحبت ميكرد، اما چيزي متوجه نميشدم تا اينكه به آيهاي رسيد كه خداوند ميگفت: فكر نكن همه اينهايي كه داري مال خودت است، همه از قدرت من است!
زندگيام به هم ريخت و مثل سفرهاي تكانده شد و همه را قطعه قطعه كرد. دو ساعت در همان محل ورزش گريه ميكردم و توان بازگشت به منزل را نداشتم. قبول كردم به ايران بيايم، با اينكه بسيار سخت بود.
يك بار غربت را در هشت سالگي در اتريش تحمل كردم و اين بار به خاطر روح خودم و سواي وجودم، تصميم گرفتم به همراه همسرم به ايران بيايم.
از خانوادهام دور شدم، ارتباط با اطرافياني كه بيست سال آنان را نديده بودم، خيلي سخت بود اما همان روز از مغازهاي دفترچهاي خريدم و براي خدا نامه نوشتم يا به اصطلاح ايميل زدم و درددل كردم.
عاشقي اين زن آنچنان هم آسان نيست. پس از سالها دوري و ديدن خانوادهاش به خاطر اعتقادات شخصي به عروسي برادرش نرفته و وقتي دليل آن را جويا ميشوي، ميگويد: رضايت خدا در آن مجلس رعايت نميشد. مشروب سرو ميشد و اين با اعتقادات من مخالف بود.
از طرفي حجاب من را نه متوجه ميشدند، نه درك ميكردند، ولي من براي خود اعتقاداتي داشتم.
سهيلا مسعودفر آرين وقتي به ايران آمد، به زبان فارسي مسلط نبود و در عوض زبان انگليسي، اسپانيايي و آلماني را به دليل سكونت، دانشگاه و دوران كودكي خوب ميدانست، اما چون حتي دوست ايراني نداشت، فارسي را كامل بلد نبود.
البته به دليل اصرار پدرش در نوشتن نامه فارسي خط خوبي دارد و نوشتن را فراموش نكرده است.
اما پدر سهيلا يك اصرار ديگر و آموزش بزرگتر ديگر هم داشت كه بيشك موجب عاقبت به خيري او شد. پدرش به هر سه فرزند خود نماز ياد داده بود، ولي تنها سهيلا بود كه نماز ميخواند.
هرچند خودش ميگويد، «معني آن را نميفهميدم و فقط انجام ميدادم و گاهي منظم نبود و به خاطر كار ترك ميكردم». ولي بيشك همان نماز، دست اين زن پاكنيت را گرفت.
امروز اين زن ايراني با تسلط به قرآن و نهجالبلاغه، اميدوار است، الگويي مناسب براي فرزندانش باشد كه اسير منجلاب دنيا نشوند.
آيا ميتوان باز هم باور كرد، بيقيدي و بيبندوباري، محصول جبر زمانه زندگي ماست! دستكم انديشه در زندگي خودمان و اطراف، حرفهاي زيادي براي ما دارد.
حب امام حسين را در خون خود داريم و قدر آن را نميدانيم!
علاقه به ائمه و محبت خالص خانواده پيامبر را داريم، اما چرا براي جلاي قلب خود تلاش نميكنيم؟
شايد براي ما عادي شده و شايد هم غفلت و غفلت و غفلت!
اما ميتوان همچون اين زن عاشق غبطه خورد كه؛
ـ اي كاش، ما هم به خاطر حرم امام حسين و بينالحرمين زانو ميزديم!
ـ اي كاش، ما هم به عشق سفر به حريم حسين به نيت دلها كنار سفره افطار نماز عشق ميخوانديم!
ـ اي كاش ما هم براي خدا نامه بنويسيم و بدانيم او خداوند عرش عظيم است و ما بنده كوچك او!

حتما" برات پيش اومده وقتي داري به آسمون نگاه ميكني يكي ازت بپرسه دوست داري
كدوم ستاره ستاره تو باشه ؟
اكثره آدما ميگن اون پر نورترين ستاره ......
ولي يادت باشه اوني كه از همه پر نورتره علاوه بر تو چشم خيلي هاي ديگه هم دنبالشه ....
به ستاره اي خيره شو كه اگه كم نوره حداقل خيالت راحته كه فقط چشم خودت دنبالشه ...
مجنون روزی در دشت سگی بدید، او را بنواخت و بدو شاد گشت، گفتندش: چرا
بدین سگ شاد شدی؟
گفت که روزی به کوی لیلی گذشته است.
من آ نکس را چو چشم خویش دارم
که چشمش دیده باشد روی یارم
استخراج از:(http://khaste-delan.blogfa.com/)
پیش از آنکه از غذایی که خوردید ایراد بگیرید،به آن کسی بیندیشید که چیزی برای خوردن ندارد.
پیش از آنکه از همسرتان گله کنید،به آن کسی بیندیشید که گریه کنان در پیشگاه خداوند زانو زده و مونسی از او می طلبد.
پیش از آنکه از فرزندتان انتقاد کنید،به آن کسی بیندیشید که در آرزوی بچه دار شدن می سوزد و راه به جایی نمی برد.
پیش از آنکه از کثیفی خانه و از اینکه کسی در کار نظافت و رفت وروب کمک حال شما نیست شکایت کنید،به آن کسی بیندیشید که سر پناهی جز خیابان ندارد.
پیش از آنکه از زیادی مسافتی که رانندگی کردید شکایت کنید،به آن کسی بیندیشید که همان مسیر را با پای پیاده طی می کند.
وآن هنگام که خسته اید و ناراضی از شغلی که دارید،به آن کسی بیندیشید که بیکار یا معلول است و در آرزوی داشتن شغلی مثل شغل شما است.
زندگی عطیه ی خداوند است.پس تو ای انسان آگاه:
زندگی کن...
از آن لذت ببر...
شکرانه اش را به جا آور...
و اهداف زندگی ات را به تمامی جامه عمل بپوشان.
(استخراج از:http://www.arameshe2fani.persianblog.com )

انکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم می گوید : دوستت دارم
شما نمی تونید کسی رو وادار کنید که دوستتون داشته باشه
اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند
هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی حداقل من یادش دادم که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی رو که شکستش نبره
من ماهی قرمز کوچکی را می شناسم در تنگی کوچک در طاقچه خانه ای قدیمی که پنجره ای رو به دریا دارد و می بینم که هر روز با طلوع افتاب چشمانش را به دریا می دوزد و تا غروب ارزوهایش را به وسعت دریا نقاشی می کند و چون باران به قاب پنجره می خورد از شوق می گرید
ما گذشتیم و گذشت انچه تو با ما کردی تو بمان با دگران وای به حال دگران


۱-اگه کسی بهت گفت اسگول ناراحت نشو اسگول نام یه پرنده بسیار زیباست که تابستان ها دانه جمع می کنه قایم می کنه زمستانها نمی تونه پیداشون کنه!!!
۲-ترکه با یکی دعواش می شه بعد از کلی حرف زدن طرف می گه گیر عجب خری افتادیم ها ؟ ترکه می گه: خودت گیر عجب خری افتادی ها!!!
۳-ترکه امروز جلوی دفتر روزنامه ایران تظاهرات کردن می گفتن: وای به حالتون اگر بفهمیم چی شده
۴-می دونید فرق سوزن با کاه چیه؟
.......
.......
......
........
......
همیشه که جواب این زیر نیست یه بار مغز پوک خودتو به کار بنداز
۵-اصفهانیه کارت اینترنتش تموم می شه می ذارتش تو اب جوش
۶-به ترکه می گن کجای تهران می شینی ؟ می گه هرجا خسته شدم
۷-امتحان تیزهوشان تبریز:
15 ابان چه روزیست؟
1 . 10 خرداد
2 . 23 تیر
3 . اغاز سال 1385
4 . همه گزینه ها صحیح است
۸-اهدا اس ام اس اهدا زندگیست هم اکنون نیازمن یاری سبزتان هستیم(انجمن بیماران اس ام اسی)
۹- اختراع ترکا می دونی چیه؟ چراع قوه با باطری خورشیدی!!!
![]()
![]()





